حتی چند تا از بچه ها داشتن پروپرانول میخوردن تا استرسشون یکم کمتر شه بهم گفتن تو هم میخوای که گفتم نه
رفتیم سر بیمار و خوب میشه گفت سخت ترین دندون و سخت ترین تزریق بهم افتاد که همشو خودم انجام دادم و خدا رو شکر راضی بودم
استادمون بارداره
یه جا دیدم که داشت برای بیمار یکی از بچه ها کار میکرد
یه جا هم اجازه نداد یه کار اضافه ای که برای بیمار باید انجام میشد رو پیاده کنم (نمی دونم به خاطر هزینش یا زحمتش)
ولی با همه ی این اوصاف راضی بودم
حتی بیمارم رفت به منشی بخش گفت که میشه هفته ی بعدم با همین خانم دکتر باشم
منشی هم بهش گفته بود که وقت نداره مگر اینکه یه بیمار نیاد و اونم قبول کرده بود!
تو دلم ذوق کردم راستش چون فکر میکردم اذیت شده باشه ولی دیدم نه گناهی
منشی بخش هم برگشت بهم چشمک زد و تا اخر روز باهام مهربون بود ![]()
امروز رفتم سر کلاس و دیدم اسرا برام ازون سوهان های خوشمزه اورده
منم که عشق سوهان ![]()
امروز م.ج از صبح بهم پیام نده همیشه بهم صبح بخیر میگفت ![]()
سه شنبه قراره بره برای خدمتش
حس میکنم همه چیز داره خیلی زود میگذره
Closed...ما را در سایت Closed دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 61